ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

336

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

كه مقام سپهسالارى داشت نيز با او بود . برسق [ 1 ] بن برسق از آن دو خواست كه بر طبق نامهء سلطان بايد حلب را تسليم كند . اين دو از تسليم شهر امتناع كردند و ايلغازى و طغتكين را پيام دادند كه به يارى ايشان بشتابند . ايلغازى و طغتكين به حلب شتافتند و بر برسق بن برسق و شمس الخواص داخل شدند . آنگاه برسق بن برسق و يارانش به حماة در حركت آمدند و حماة از اعمال طغتكين بود و ذخاير و اموالش در آنجا بود . اينان شهر را به جنگ گشودند و غارت كردند و آن را به امير قيرجان صاحب حمص سپردند و سلطان فرمان داده بود كه هر شهرى را كه مىگيرند به او تسليم كنند . اين امر سبب شد كه ديگر اميران مأيوس شوند و پراكنده گردند . چون حماة را به قيرجان تسليم كردند ، او نيز اياز پسر ايلغازى را به ايشان تسليم نمود . ايلغازى و شمس الخواص و طغتكين به انطاكيه رفتند . و از فرمانرواى انطاكيه راجر [ 2 ] براى نگهدارى حماة يارى خواستند و هنوز از فتح آن خبر نداشتند . بالدوين صاحب قدس و كنت صاحب طرابلس و ديگران نيز به انطاكيه رفتند و در آنجا رايشان بر آن قرار گرفت كه به سبب كثرت لشكر مسلمانان ، با آنان روبرو نشوند تا زمستان فرا رسد و آنان متفرق شوند ، آنگاه در نزديكى قلعهء افاميه گرد آيند ، ولى لشكر سلطان همچنان بر جاى خود بماند و اينان خود متفرق شدند . طغتكين به دمشق رفت و ايلغازى به ماردين و فرنگان به بلاد خود . از اين پس فتح كفر طاب براى مسلمانان ميسر شد و به عزم بازپس گرفتن حلب بسيج لشكر كردند . راجر صاحب انطاكيه راه بر ايشان بگرفت . او با پانصد سوار به يارى فرنگان كه در كفر طاب بودند مىرفت . مسلمانان در نبرد با او شكست خوردند . برسق بن برسق سردار سپاه و برادرش به بلاد خود گريختند . اياز پسر ايلغازى در نزد ايشان اسير بود . در روز جنگ موكلانش او را كشتند . اين واقعه در سال 509 اتفاق افتاد . و اللّه تعالى اعلم . استيلاى ايلغازى بر حلب چون رضوان بن تتش در سال 507 درگذشت ، لؤلؤ خادم زمام امور دولتش را به دست گرفت . لؤلؤ ، آلب ارسلان پسر رضوان را به جاى پدر نشاند ولى پس از چندى از او بيمناك گرديد و برادرش سلطان شاه را جانشينى پدر داد و زمام اختيار وى را به دست گرفت . لؤلؤ در سال 511 به قلعهء جعبر رفت تا با امير سالم بن مالك [ 3 ] صاحب آن قلعه ديدار كند . مماليك ترك وى بر او غدر كردند و در نزديكى خرتبرت او را كشتند و بر خزاين او دست يافتند . اهالى حلب راه بر آنان بگرفتند و هر چه غارت كرده بودند از ايشان بستدند . پس از لؤلؤ شمس الخواص به عنوان اتابك سلطان شاه ، جاى او را گرفت . شمس الخواص پس از يك ماه از مقام خود عزل شد و ابو المعالى بن الملحى دمشقى به جاى او نشست . او را

--> [ ( 1 ) ] متن : يوسف . [ ( 2 ) ] متن : روجيل . [ ( 3 ) ] متن : مالك بن سالم بن بدران .